جونقان بلاگ

حضرت محمد (ص)
نویسنده : سجاد اپرا - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

به نظر می رسد رسول خدا(ص) .........


ولادت ودوران کودکی پیامبر (ص)

به نظر می رسد رسول خدا(ص)سختیهای بسیار کشیده است. قبل از تولد مرگ پدرش و شش ساله بود مادرش را از دست داد. بعد از مادر پدربزرگش عبدالمطلب سرپرستی او را بر عهده گرفت. درسول خدا(ص)پدربزرگش را در هشت سالگی از دست داد وعمویش ابوطالب سرپرستی رسول خدا(ص)بر عهده گرفت. دایه حضرت محمد (ص) حلیمه نام داشت.
ولادت پیغمبر اکرم(ص) به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است گو اینکه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم راگفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم رابه استثنای شیخ کلینی صاحت کتاب کافی که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت می دانند. رسول خدا(ص) در فصل بهار متولد شد. تاریخچه ی رسول اکرم (ص) تاریخچه ی عجیبی است.
پدر بزرگوارشان عبد الله بن عبد المطلب است. اوپسر بسیار رشیداست. عبدالله جوان بود که در همه ی مکه می درخشید.جوانی بود بسیار زیبا- بسیار رشید- بسیار مؤدب- بسیار معقول که دختران مکه آرزوی همسری او را داشتند. او با مخدره امنه دختر وهب که از فامیل نزدیک آنها به شمار می آمد ازدواج می کند. در حدود چهل روز بیشتراز زفاش نمی گذرد که به عزم مسافرت به سوریه از مکه خارج می شوند و ظاهرا سفر سفر بازرگانی بوده است.
در برگشتن به مدینه می آیند که خیشاوندان مادر درآنجا بودندو در مدینه وفات می کند. عبدالله وقتی وفات می کند که پیغمبر اکرم(ص) هنوز در رحم مادر بوده است. حضرت محمد(ص) یتیم به دنیا آمد یعنی پدرش از سرش رفته است. به رسم آن وقت عرب برای تربیت کودک لازم می دانستند که بچه را به مرضعه بدهند تا به بادیه ببرند ودر آنجا به او شیر بدهند حلیمه ی سعدیه از بادیه به مدینه می آیدکه آن هم داستان مفصلی دارد. 

((رسول خدا(ص)به خارج عربستان فقط دو مسافرت کرده است که هردو قبل از دوره رسالت وبه سوریه بوده است.یک سفر در دوازده سالگی همراه عمو یش ابوطالب و سفر دیگر در بیست سالگی به عنوان عامل تجارت برای زنی بیوه به نام خدیجه که از خودش شود که خود حلیمه و شوهرش داستان ها نقل می کنند که از روزی که این کودک پا به خانه ما گذاشت گویی برکت از آسمان و زمین بر خانه ما می بارید. این کودک تا سن چهار سا لگی دور از مادر و دور از جدّ و خو یشاندان و دور از شهر مکّه در بادیه میان بادیه نشینان پیش دایه زندگی می کند.در سن چهار سالگی او را از دایه می گیرند.
مادر مهربان این بچه را در دامن خود می گیرد. حال شما امنه را در نظر بگیر ید: زنی که شوهری محبوب و به اصطلاح شوهر ایده الی داشته است به نام عبد الله که آن شبی که با او ازدواج می کند به همه دختران مکه افتخار می کند که این افتخار بزرگ نصیب من شده است.هنوز بچه در رحمش است که این شوهر رااز دست می دهد.برای زنی که علاقه و افر به شوهر خود دارد بدیهی است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ از شوهر عزیز ومحبوبش است. خصوصا اگر بچه پسر باشد امنه تمام آرزوهای خود در عبدالله را در این کودک می بیند. او هم که دیگر شوهر نمی کند. جناب عبد المطلّب پدربزرگ رسول خدا(ص) علاوه بر آمنه متکفل این کودک کوچک هم است. قوم وخویش های آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبد المطلّب اجازه می گیرد که سفری برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود واین کودک را هم باخودش ببرد. همراه کنیزی داشت به نام ام یمن که با قافله حرکت می کرد و به مدینه می رفتند. دیدار دوستان را انجام داد. محمد(ص)با مادر وکنیز مادر بر می گردند دربین راه مکّه ومدینه در منزلی به نام (ابواء) که الان هم هست مادر او مریض می شود و به تدریج ناتوان می گرددو قدرت حرکت را از دست می دهدودر همان جا وفات می کند.این کودک خردسال مرگ مادر را به خلال مسافرت به چشم می بیند. مادر را در آنجا دفن می کنند و همراه ام یمن این کنیز بسیار بسیار با وفا که بعدها زن ازادشدهای بود و تا اخر عمر خدمت رسول خدا(ص) علی وحسن وحسین را ازدست نداد. عبدالمطلب دیگر بعد ازمرگ این مادرتمام زندگی اش رسول اکرم(ص) شده بود وبعد از مرگ عبدالله وعروسش آمنه این کودک را فوق العاده عزیز می داشت و به فرزندانش می گفت:که اوبا دیگران خیلی فرق دارد. او از طرف خدا آینده هایی دارد و شما نمی دانید. وقتی که می خواست از دنیا برود ابوطالب که پسرارشد و بزرگتر و شریفتر از همه فرزندان باقیمانداش بود دید پدرش حالت اظطرابی دارد. عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت: من هیچ نگرانی ازمردن ندارم جزیک چیز سرنوشت آن کودک است. این کودک را به چه کسی بسپارم ؟ ایا تو می پذیری؟ از ناحیه من تهد می کنی که کفالت او را برعهده بگیری؟ عرض کرد: بله پدر من قول می دهم و کرد.بعد از جناب ابوطالب یعنی عمویش پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی(ع) متکفل بزرگ کردن پیغبر اکرم(ص) بود. 

مسافرت ها

پانزده سال بزرگتر بود وبعدها با او ازدواج کرد. حضرت محمد(ص)در سن 25 سالگی با خدیجه ازدواج کرد. البته بعد از رسالت در داخل عربستان مسافرت هایی کرده اند مثلا: طائف رفته اند به خیبر که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد ودر شمال مکّه است رفته اند به تبوک که تقربیامرز سوریه است صدفرسخ تامدینه فاصله دارد رفته اند ولی در ایام رسالت از جزیرۀ العرب خارج نشده اند.

شغلها

پیغمبر اکرم چه شغلهایی داشته اند؟ جز شبانی و بازرگانی شغل و کار دیگری از او سراغ نداریم.بسیاری از پیغمبران دردوران قبل از رسالتشان شبانی می کرده اند(حالا این چه رازالهی داردنمی دانیم)همچنان موسی شبانی می کرده است.پیغمبراین است
چون پاسی از شب می گذشت رسول خدا(ص) از بستر بر می خواست و پس از گرفتن وضو وزدن مسواک وتلاوت آیاتی چنداز قرآن کریم درگوشه ای به عبادت میپرداخت
واشک می ریخت. بعضی ازهمسرانش که او را به این حال می دیدندگفتند: تو که گناهی نداری چرا این قدراشک می ریزی؟ می فرمود: آیا بنده شاکر خدا نباشم؟
حضرت محمد (ص) همسران متعددی داشته بوده است.
ام سلمه می گوید: شبی پیامبر در خانه من بود نیمه شب او را نیافتم به سراغش شتافتم دیدم در تاریکی ایستاده دست ها را بلند کرده اشک می ریزد و می گوید : خدایا ! نعمت هایی که به من داده ای از من مگیر دشمنم را خشنود مکن به بلاهایی که مرا ازآنها نجات داده ای گرفتار مکن. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت شوند شما که بخشوده شده ای! فرمود: هیچ کس از خدا بی نیاز نیست.

همگام با یاران

در سفری که رسول خدا(ص)با اصحاب داشتند هنگام تهیه غذا هر یک از آن ها کاری را قبول کردند پیامبر (ص) هم هیزم جمع کردن را برعهده گرفت و هر چه اصحاب می خواستن که شبانی می کرده است.گوسفندانی را با خودش به صحرا می برده است رعایت می کرده و می چرانده و بر می گشته است بازرگانی هم کرده است. با اینکه یک سفر اولی بودکه خودش می رفت (فقط یک سفردر دوازده سالگی همراه عمویش رفته بود) سفر را با چنان مهارتی انجام داد که موجب تعجب همگان شد.

سوابق

در میان همه ی پیغمبران جهان پیغمبر اکرم (ص) یگانه پیغمبری است که تاریخ کاملاً مشخصی دارد.یکی ازسوابق بسیار مشخص پیغمبر اکرم(ص)این بوده است که امّی بوده است یعنی مکتب نرفته ودرس نخوانده بوده که درقرآن هم از این نکته یاد شده است. مردم آن منطقه در ان زمان امّی بوده اند. یکی دیگر این است که در همه ی آن چهل قبل از بعثت درآن محیط که فقط وفقط محیط بت پرستی بود او هرگز بتی را سجده نکرد.پیغمبر اکرم(ص) در همه ی عمرش از اول کودکی تاآخر عمرش هرگز اعتنایی به بت و سجده بت نکرد. این یکی از مشخّصات ایشان این است و اگر یک بار کوچکترین تواضعی درمقابل بتی کرده بود در دوره ای که با بت ها مبارزه می کرد به او می گفتند: توخودت بودی که یک روز آمدی اینجا مقابل لات وهبل تواضع کردی. نتنها بتی راسجده نکرد بلکه در تمام دوران کودکی و نوجوانی در مکّه که شهر لهو ولعب بود به این امورآلوده نشد. مکّه دو خصوصیت داشت: 1) مرکز بت پرستی عربستان بود – 2) مرکز تجارت و بازرگانی بود سرمایه داران عرب درمکّه خفته بودند و برده داران عرب درمکّه بودند اینها برده ها وکنیز ها را خرید وفروش می کردند در نتیجه مرکز عیش و نوش اعیان و اشراف هم همین شهر بود. انواع لهو و لعب ها - شراب خوریها - نواختهاورقاصیها دایر بودبه طوری که می رفتند کنیزهای سپید و زیبا را از روم می خریدند و می آمدند در مکّه به اصطلاح عشر تکده درست می کردند و از این عشرتکده ها استفاده مالی می کردند .که یکی از چیزهایی که قران بخاطرآن سخت به اینها می تازد همین است. خانه های مکّه دردوقسمت بود در بالا و پایین شهر بالا ها را اعیان و اشراف می نشستند وپایین ها را غیر اشراف. در خانه های اشراف همیشه صدای تار و تنبور و بزن و بکوب و بنوش بلند بود. پیغمبراکرم (ص) در تمام عمرش هرگز در هیچ مجلسی از این مجالس دایر مکّه شرکت نکرد.
در دوران قبل از رسالت به صداقت و امانت و فطانت معروف و مشهور بود. او را به نام ((محمد امین)) می خواندند. به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند. در بسیاری از کار ها به عقل او اتکا می کردند. صداقت و امانت از صفاتی بوده است که پیغمبراکرم(ص) سخت به آن ها مشهور بود به طوری که در زمان رسالت وقتی که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: آیا شما تا کنون از من سخن خلافی شنیده اید؟ همه گفتند: ابداً ما تو را به صدق و امانت می شنا سیم.


ما موریت های پیامبر اسلام (ص)

بیرون آوردن مردم از ظلمات جهل و شرک و تفرقه به نور ایمان – تا مین زندگی نیاز مندان ازطریق گرفتن زکات و تشویق زکات دهندگان – انجام عبادت خالصانه – استغفار برای امت – استقامت در راه – اقامه قسط و عدل – امر به معروف و نهی از منکر – ارشاد خانواده – حلال و حرام را به طور آشکار بیان کند– نعمت های خداوند را به زبان بیاورد کتابهای پیشین را بپزیرد و انبیای پیشین را تصدیق کند – آیات الهی را برای مردم باز گو کند – نسبت به مؤ منین تواضع کند– بر خدا توکل کند – در راه او جهاد کند – به سوی تضرع کند – در دعوت مردم به توحیداز راه حکمت و مؤعظه وارد شود – صبر و خلوس و عفو و صفح و مشورت شیوه او باشد – مردم را برای مقابله با دشمن بسیج و جهاد تشویق نماید – پاسی از شب را به نیایش گذارد.))

پیامبر و بهداشت

پیغمبراکرم(ص) به نظافت اهمیت بسیار می داد.گاهی مسواک خود را پشت گوش می گذاشت که در دسترس باشد. روزی دید درگوشه ای از مسجد آب دهان افتاده است فوراً لیف خرمایی آورد و مسجد را تمیز کرد. در تابستان لباس های خود را می جوشاند. مو های خود را شانه می کرد و همیشه عطر می زد.

وفای پیامبر(ص)

پیغمبر اکرم (ص) حتماً به عهد و وفای خود عمل می کرد.
عمار می گوید: یک روز به پیامبر اکرم(ص)پیشنهاد کردم که فلان منطقه چراگاه خوبی برای گوسفندان است فردا به آنجا برویم. حضرت محمد(ص)پذیرفت . من رفتم و دیدم پیامبر(ص) قبل از من به آنجا رسیده است ولی گوسفندان خود را ازچریدن باز می داردپرسیدم چرا نمی گذاری گوسفندان بچرند؟ فرمودند: چون وعده ی من با تو این بود که با هم شروع کنیم نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این چرا گاه استفاده کنند.

مهربانی با کودکان

نوزادی را برای دعا یا نام گذاری نزد پیامبر(ص) آور دند.نوزاد دامن حضرت را نجس کرد مادرکودک و اطرافیانش به شدّت ناراحت شدند امّا حضرت فرمود: آزادش بگذارید من لباس خود را می شویم اما فریادباعث می شود که این کودک بی گناه بتر سد.پیامبر (ص) درباره ی دختران سفارش بیشتری ی فرمود و در نزد او ارزش دادن به زن کاری پسندیده بود.آن هم در دورانی که تولد دختر سبب عصبانیّت پدران می شد تا آنجا که از شدّت بغض رنگشان سیاه می گشت. در آن زمان داشتن دخترننگ بود پیامبر(ص) فرمود:بهترین فرزندان شما دخترانند وعلامت خوش قدمی آن است که اولین فرزندشما دختر باشد. یکی از یاران پیامبر(ص)در خدمت آن حضرت نشسته بود که به او خبردادند همسر شما دختر آورده است او ناراحت شد. پیامبر(ص)که این منظره رادید فرمود:زمین جایگاه او و آسمان سایه بان او و روزی او هم باخداست پس چرا تو ناراحت شدی؟ او همچون گلی است خوشبو که از آن استفاده می کنی. 
روزی پیامبر(ص)آبی آشامید مقداری آب ته ظرف باقی ماند کودکی که درآنجا بود گفت:یا رسول الله! بقیه ی آب را به من بدهید در همان لحظه چند بزرگسال گفتند: یا رسول الله! برای تبرّک آب را به ما بدهیدپیامبر(ص)فرمود :اول نوبت کودک است سپس به اوفرمود:آیا اجازه می دهی آب را به بزرگتر ها بدهم کودک پاسخ منفی داد پیامبر(ص)آب را به کودک داد. 
روزی پیامبر(ص)یکی از سجده هایش را طول داد بعد از نماز برخی گفتند:یا رسول الله گمان کردیم وحی نازل شده است فرمود:فرزندم حسن درحال سجده بردوشم سوار شد صبر کردم او از شانه ام فرود آید.
مهمان نوازی پیامبر

سلمان می گوید: به منزل پیامبر(ص) وارد شدم متکایی را که خود آن حضرت از آن استفاده می کرد پشت من قرار داد. جالب اینکه این عمل را نسبت به هرمهمانی انجام می داد.


------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------
---------------------------------------------------
----------------------------------------------
-------------------------------------------
----------------------------------------
-------------------------------------
----------------------------------
--------------------------------
-----------------------------
--------------------------
-----------------------
--------------------
------------------
----------------
-------------
----------
-------
----
--
-


comment نظرات ()
 

جديدترين كدهای جاوا

کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین